علمی،تاریخی، تفریحی و آموزشی و خودرو
سربلندی ایران زمین
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ :hasan b
نویسندگان
نظرسنجی
آیا طراحی و مطالب این وبلاگ خوب طراحی شده است ؟ و نیاز شما را برطرف کنید؟




یاد من باشد که فــردا دم صبح
به نسیم از سر مهــر سلامی بدهم
و به انگشــت نخی خواهم بست
که فراموش نگردد فــــــردا
با همه تلخی و نـــاکامی ها
زنـــدگی شیرین است!
و به شکرانه دیدار نسیم هر صبح
زنــدگی باید کرد





نوع مطلب : زندگی و جملات بزرگان، تفریحی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 26 خرداد 1389

الفبای زندگی

الف: اشتیاق برای رسیدن به نهایت آرزوها

ب:
 بخشش برای تجلی روح و صیقل جسم

پ:
 پویایی برای پیوستن به خروش حیات

ت:
 تدبیر برای دیدن افق فرداها

ث:
 ثبات برای ایستادن در برابر بازدارنده ها

ج:
 جسارت برای ادامه زیستن

چ:
 چاره اندیشی برای یافتن راهی در گرداب اشتباه

ح:
 حق شناسی برای تزكیه نفس

خ:
 خودداری برای تمرین استقامت

د:
 دور اندیشی برای تحول تاریخ

ذ:
 ذكر گویی برای اخلاص عمل

ر:
 رضایت مندی برای احساس شعف

ز:
 زیركی برای مغتنم شمردن دم ها

ژ:
 ژرف بینی برای شكافتن عمق درد ها

س:
 سخاوت برای گشایش كارها

ش:
 شایستگی برای لبریز شدن در اوج

ص:
 صداقت برای بقای دوستی

ض:
 ضمانت برای پایبندی به عهد

ط:
 طاقت برای تحمل شكست

ظ:
 ظرافت برای دیدن حقیقت پوشیده در صدف

ع: 
عطوفت برای غنچه نشكفته باورها

غ:
 غیرت برای بقای انسانیت

ف:
 فداكاری برای قلب های دردمند

ق:
 قدر شناسی برای گفتن ناگفته های دل

ك:
 كرامت برای نگاهی از سر عشق

گ:
 گذشت برای پالایش احساس

ل:
 لیاقت برای تحقق امیدها

م:
 محبت برای نگاه معصوم یك كودك

ن:
 نكته بینی برای دیدن نادیده ها

و:
 واقع گرایی برای دستیابی به كنه هستی

ه:
 هدفمندی برای تبلور خواسته ها

ی:
 یك رنگی برای گریز از تجربه دردهای مشترک





نوع مطلب : زندگی و جملات بزرگان، روانشناسی، تفریحی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 26 خرداد 1389

10 اشتباه مخرب که هر مشاجره ای را بدتر می کند

تحقیقات نشان می دهد که داشتن ارتباط خوب روابط را ارتقاء می بخشد، همچنین صمیمیت، اعتماد و حمایت بین طرفین را نیز بیشتر می کند. عکس این مسئله نیز صادق است: ارتباط بد صمیمیت را از بین برده، عدم اعتماد و اطمینان ایجاد می کند و حتی موجب تحقیر و اهانت بین دو طرف می شود. در زیر به چند نمونه از رفتارها و الگوهای ارتباطی ضعیف، منفی و حتی مخرب اشاره می کنیم که هر دعوا و مرافعه ای را بدتر می کند.



ادامه مطلب


نوع مطلب : روانشناسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 24 خرداد 1389
 

فرق بین ایرانی ها و آمریکایی ها

داستان طنز زیبا که نشان از کمال هوشمندی و ابتکار و خلاقیت و نبوغ هموطنان ایرانی بخصوص در مورد استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی دارد،
سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم .
همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است.
بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند . وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.
سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد . چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا !





نوع مطلب : تفریحی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 19 خرداد 1389

مصاحبه ای بود در شبكه سی ان بی سی با آقای وارنر بافیت، دومین مرد ثروتمند دنیا كه مبلغ 31 بیلیون دلار به موسسه خیریه بخشیده بود.

در اینجا برخی از جلوه های جالب زندگی وی بیان شده:

1- او اولین سهامش را در 11 سالگی خرید و هم اكنون از اینكه دیر شروع كرده ابراز پشیمانی می نماید!

2- او از درآمد مربوط به شغل توزیع روزنامه ها، یك مزرعه كوچك در سن 14 سالگی خرید..

3- او هنوز در همان خانه كوچك 3 اتاق خوابه واقع در مركز شهر اوماها زندگی می كند كه 50 سال قبل پس از ازدواج آنرا خرید. او می گوید هر آنچه كه نیازمند آن می باشد، درآن خانه وجود دارد. خانه اش فاقد هرگونه دیوار یا حصاری می باشد.

4- او همواره خودش اتومبیل شخصی خود را می راند و هیچ راننده یا محافظ شخصی ندارد.

5- او هرگز بوسیله جت شخصی سفر نمی كند هرچند كه مالك بزرگترین شركت جت شخصی دنیا می باشد..

6- شركت وی به نام بركشایر هات وی، مشتمل بر 63 شركت می باشد. او هرساله تنها یك نامه به مدیران اجرائی این شركتها می نویسد و اهداف آن سال را به ایشان ابلاغ می نماید.

 

او هرگز جلسات یا مكالمات تلفنی را بر مبنای یك شیوه قاعده مند برگزار نمی نماید. او به مدیران اجرائی خود 2 اصل آموخته است:

اصل اول: هرگز ذره ای از پول سهامداران خود را هدر ندهید.

اصل دوم: اصل اول را فراموش نكنید.

7- او به كارهای اجتماعی شلوغ تمایلی ندارد. سرگرمی او پس از بازگشتن به منزل، درست كردن مقداری ذرت بوداده (پاپكورن) و تماشای تلویزیون می باشد.

8- تنها 5 سال پیش بود كه بیل گیتس، ثروتمندترین مرد دنیا، او را برای اولین بار ملاقات نمود. بیل گیتس فكر نمی كرد وجه مشتركی با وارنر بافیت داشته باشد. به همین دلیل او ملاقاتش را تنها برای نیم ساعت برنامه ریزی نموده بود. اما هنگامی كه بیل گیتس او را ملاقات نمود، ملاقات آنها به مدت 10 ساعت به طول انجامید و بیل گیتس یكی از شیفتگان وارنر بافیت شده بود.

9- وارنر بافیت نه با خودش تلفن همراه حمل می كند و نه كامپیوتری بر روی میزكارش دارد. توصیه اش به جوانان اینست كه: از كارتهای اعتباری دوری نموده و به خود متكی بوده و بخاطر داشته باشند كه:

الف) پول انسان را نمی سازد، بلكه انسان است كه پول را ساخته.

  ب) تا حد امكان ساده زندگی كنید.

د) بدنبال ماركهای معروف نباشد. آن چیزهائی را بپوشید كه به شما احساس راحتی دست میدهد.

ه) پول خود را بخاطر چیزهای غیر ضروری هدر ندهید. تنها بخاطر چیزهائی خرج كنید كه واقعا به آنها نیاز دارید.

و) نكته آخر اینكه، این زندگی شماست. چرا به دیگران این فرصت را می دهید كه برای زندگیتان تعیین تكلیف نمایند؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 19 خرداد 1389
 گزارش carx1 ، پیست اتومبیلرانی مدرن و بسیار زیبای ابوظبی که در جزیره یاس قرار دارد به نام "یاس مارینا " شناخته می شود و برای اولین بار واجد ویژگی های منحصر یه فرد می باشد . هرمان تیلکر آرشیتکت مشهور پیستهای اتوموبیلرانی جهان که پیش از این پیست سپانگ مالزی و صخیر بحرین را طراحی کرده ،‌برای پیست ابوظبی ویژگی های جالبی را طراحی کرده است .


امسال در رقابتهای فرمول یک ،‌گرند پری ابوظبی در کشور امارات به جای گرند پری برزیل به عنوان گرندپری پایانی مسابقات در تقویم قرار گرفت . به گزارش carx1 ، پیست اتومبیلرانی مدرن و بسیار زیبای ابوظبی که در جزیره یاس قرار دارد به نام "یاس مارینا " شناخته می شود و برای اولین بار واجد ویژگی های منحصر یه فرد می باشد.

هرمان تیلکر آرشیتکت مشهور پیستهای اتوموبیلرانی جهان که پیش از این پیست سپانگ مالزی و صخیر بحرین را طراحی کرده ،‌برای پیست ابوظبی ویژگی های جالبی را طراحی کرده است . این پیست دارای 20 پیچ با مشخصات کاملا متفاوت است و از نظر قرار گرفتن تماشاگران نیز تجربه جدیدی است . علاوه بر این قرار است قسمتی از مسابقه خودروها در تونل های کوتاه و زیبا انجام شود. گرند پری ابوظبی باحمایت حیرت آور امیر ابوظبی وارد مسابقات فرمول یک شده است.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 19 خرداد 1389

در دنیای امروز ما که همواره آبستن حوادث متعدد است هنوز کشورهایی وجود دارند که در آن امنیت مثال زدنی است آنچه در ادامه می‌خوانید خصوصیات و ویژگی‌هایی 10 کشوری است که به انتخاب گردشگران و کارشناسان ایمن‌ترین کشورهای جهان شناخته شده‌اند.
1- قبرس:
قبرس، سومین جزیره بزرگ دریای مدیترانه از جمله کشورهایی است که سلامت و ایمنی افراد در آن تضمین شده است. برخلاف کشمکش‌های میان این کشور و ترکیه که منجر به تقسیم‌شدن آن به دو قسمت شمالی و جنوبی شد، قبرس همچنان یکی از ایمن‌ترین مقصدهای گردشگری اروپا محسوب می‌شود. نرخ جرم و جنایت در این کشور در حد بسیار ناچیزی است به نحوی که می‌توان درب‌های خانه‌ها را در شب‌ها قفل نکرد!
2-دانمارک:
دانمارک نیز از دیگر کشورهای شمالی اروپا است که در فهرست ایمن‌ترین کشورهای جهان قرار گرفته است. بر اساس برخی نظرسنجی‌ها، یکی از مهم‌ترین معیارهای تشخیص ایمن یا سالم بودن کم بودن یک کشور نرخ‌ خودکشی‌های آن است که در دانمارک  0.88 درصد در هر 100 هزار نفر است.
آمار جیب‌بری نیز در این کشور بسیار محدود گزارش شده است. هیچگونه خطری از جانب حمله حیوانات وحشی و حتی بلایای طبیعی انسان را تهدید نمی‌کند. از جمله دانمارک، مناسب‌ترین کشور برای دوچرخه‌سواری است به نحوی که هیچ‌کس اقدام به سرقت دوچرخه شما حتی در زمان رها کردن آن برای انجام امور شخصی نمی‌کند.
3-ایسلند:
ایسلند را به دلیل چشمه‌های آب گرم و طبیعت بکر آن می‌شناسند. اگر چه این روزها با فوران‌های آتشفشانی خود، خون به دل اروپاییان کرده است. این کشور تنها یک شهر مهم و پرجاذبه دارد و از اینرو باب طبع گردشگرانی است که آنچنان‌ تمایل به دیدن مناطق پرجمعیت و شلوغ ندارند. از جمله ویژگی‌های منحصر به فرد در ایسلند صفر بودن آمار قتل و جنایت آن است و از اینرو این کشور را به ایمن‌ترین کشور جهان تبدیل کرده است.
در سرتاسر این کشور تنها 700 افسر پلیس وجود دارد که حتی اسلحه هم حمل نمی‌کنند. 130 زندانی در ایسلند به سر می‌برند که آن‌ها هم در ایام تعطیل مرخصی می‌گیرند. در هر صورت می‌توان ایسلند را جزء کم‌خطرترین مقصدهای گردشگری جهان برشمرد.
4-ایرلند جنوبی:
این جزیره همیشه سبز از فرهنگی غنی‌برخوردار بوده و در رده کشورهای امن جهان به شمار می‌رود.32/0 درصد از هر 100 هزار نفر در این کشور دست به خودکشی می‌زنند و از اینرو کم‌ترین آمار خودکشی اروپا را به خود اختصاص داده‌اند. آمار و ارقام حاکی از آن است که پایتخت این کشور دوبلین در مقایسه با شهرهای مهمی‌در ژاپن، استرالیا یا کانادا،‌ کم‌خطرتر است.
5-ژاپن:
در بین ساکنان کشورهای غربی،‌ افراد زیادی وجود دارند که امیدوارند آخرین لحظات عمر خود را در فوجیسان، کوه مقدس ژاپن به پایان برسانند. شمار خودکشی در ژاپن 44/0 درصد از هر 100 هزار نفر است که در این موضوع با سنگاپور برابری کرده و تبدیل به یکی از ایمن‌ترین کشورهای آسیا شده است.
اگر چه جرم و جنایت در این کشور دیده می‌شود اما در مقایسه با دیگر کشورهای آسیایی مجاور آن، این کشور در زمره ایمن‌ترین آن‌ها به شمار می‌رود. امنیت شهرهای ژاپن به حدی است که حتی اگر کیف پول را در مکانی جا گذاشته و پس از مدتی به سراغ آن بیایید، در همان مکان موفق به پیدا کردن گمشده خود خواهید شد!!
6-لوکزامبورگ:
طبق نظر کارشناسی برخی سایت‌های مسافرتی، لوکزامبورگ نیز در رده‌های ایمن‌ترین‌های جهان قرار گرفته است. حتی زمانی که این کشور شهری 500 هزار نفره بود ساکنان آن در نزد دیگر ملت‌ها،‌ مردمانی شاد و راضی به شمار می‌آمدند. شاخصی که با توجه به اقتصاد شکوفا و درآمد ناخالص ملی آن هیچ‌ جای شگفتی و ناباوری را باقی نگذاشته است.
7-نیوزلند:
مناظر زیبا، کوهستان‌های دیدنی و سواحل و دریاچه‌های شنی، نیوزلند را به رویای گردشگران تبدیل کرده است. نبود هیچگونه اغتشاشات سیاسی، اقتصادی پایدار و گوشه‌نشینی، نیوزلند را به یکی از کشورهای امن جهان تبدیل کرده است. آمار خودکشی در این کشور دو درصد بوده و جرم در آن تقریباً ناشناخته است. مار و هیچگونه حشره موزی دیگری را نیز نمی‌توان در این کشور پیدا کرد. از دیگر ویژگی‌های این کشور آن است که هیچگونه حمله کوسه در سواحل آن ثبت نشده و علاوه بر آن هیچگونه بلایای طبیعی در این کشور رخ نداده است.
8-نروژ:
نروژ از جمله کشورهای منطقه اسکاندیناوی است که به خاطر شب‌های روشن آن شهرت دارد. نرخ خودکشی در این کشور در حداقل ممکن است و از اینرو به یکی از امن‌ترین کشورهای جهان تبدیل شده است. نروژ از معدود کشورهای اروپایی است که هیچگونه اغتشاش سیاسی، جنگ و یا حتی بلای طبیعی در آن دیده نمی‌شود.
تنها نکته قابل بحث در خصوص این کشور در میان دیگر کشورهای منطقه اسکاندیناوی گران‌بودن خدمات گردشگری آن در مقایسه با دیگر کشورها است.
9-سنگاپور:
سنگاپور یکی از پر بیننده‌ترین کشورهای جهان به شمار می‌رود، که به لطف برخوردار بودن از فرهنگ‌های مختلف چینی، مالای، هندی، عربی و غربی، گردشگران بسیاری را به سوی خود جذب می‌کند. علاوه بر آن سنگاپور از جمله کشورهای منحصر به فردی محسوب می‌شود که علی رغم برخوردار بودن از فرهنگ‌های گوناگون هیچ‌گونه درگیری و کشمکش بین آن‌ها دیده نمی‌شود.
نرخ خودکشی در این کشور از هر 100 هزار نفر 33/0 درصد است که در مقایسه با کشورهای اروپایی و آمریکایی بسیار ناچیز است. و از اینرو به یکی از امن‌ترین مقصدهای گردشگری جهان تبدیل شده است.
10-سوئیس:
سوئیس کشور ساعت‌های مجلل، بانک‌های معروف، قطارها و کوهستان‌های سفید‌پوش نه تنها به خاطر اسکی‌بازها و کوهنوردانش بلکه به دلیل امن بودن، از شهرت بالایی برخوردار است. بر اساس آمارهای ارائه شده شهرهای ژنو، برن و زونیخ با ثبت 2/2 خودکشی در هر 100 هزار نفراز جمله شهرهای امن جهان محسوب می‌شوند





نوع مطلب : فرهنگ، تفریحی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 19 خرداد 1389

 10 واقعیت درباره ورزش روزانه

http://i32.tinypic.com/2yl9zk5.jpg

فعال بودن از نظر جسمی فواید و مزایای بسیار زیادی برای شما دارد. اگر به دنبال انگیزه ای برای شروع یک برنامه ی ورزشی هستید یا می خواهید تمرینات خود را به صورت منظم از سر بگیرید، در این مقاله ۱۰ نکته درمورد ورزش فیتنس و بدنسازی برایتان عنوان می کنیم که امیدواریم بتواند انگیزه ی لازم را در شما ایجاد کند.     

دوست دارید سر کار تند و تیز تر شوید؟ وقتی به خانه می آیید کمتر احساس خستگی کنید؟ بتوانید ساعاتی را به آسودگی کنار همسرتان بگذرانید؟ یا حتی بتوانید بدون احساس گناه شیرینی بخورید؟ اگر پاسخ شما به این سؤالات مثبت است، ورزش چاره ی کارتان است!
فعال بودن از نظر جسمی فواید و مزایای بسیار زیادی برای شما دارد. اگر به دنبال انگیزه ای برای شروع یک برنامه ی ورزشی هستید یا می خواهید تمرینات خود را به صورت منظم از سر بگیرید، در این مقاله ۱۰ نکته درمورد ورزش فیتنس و بدنسازی برایتان عنوان می کنیم که امیدواریم بتواند انگیزه ی لازم را در شما ایجاد کند.



ادامه مطلب


نوع مطلب : علمی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 19 خرداد 1389

ســـخت تریــن سوال جـــهان

کدام دانش آموز خسته و خواب آلود به نظر میرسد؟
کدامشان دوقلو می باشند؟
چند تا زن در عکس دیده میشود ؟
چند نفرشان خوشحال هستند؟
چند نفرشان ناراحت می باشند؟

 





نوع مطلب : تفریحی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 19 خرداد 1389

یه روز چرچیل در مجلس عوام سخنرانی داشت.یه تاکسی می گیره،وقتی به محل می رسن،به راننده میگه اینجا منتظر باش تا من برگردم.راننده میگه نمیشه ،چون میخوام برم خونه و سخنرانی چرچیل را گوش کنم.چرچیل از این حرف خوشش میاد وبه راننده ۱۰ دلارمیده .راننده میگه: گور بابای چرچیل ،هر وقت خواستی برگرد!

نانسى آستور - (اولین زنى که در تاریخ انگلستان به مجلس عوام بریتانیاى کبیر راه یافته و این موفقیت را در پى سختکوشى و جسارتهایش بدست آورده بود) - روزى از فرط عصبانیت به وینستون چرچیل (نخست وزیر پرآوازه وقت انگلستان ) رو کرد و گفت: من اگر همسر شما بودم توى قهوه‌تان زهر مى‌ریختم.
چرچیل (با خونسردى تمام و نگاهى تحقیر آمیز): من هم اگـر شوهر شما بودم مى‌خوردمش

میگن یه روز چرچیل داشته از یه کوچه باریکی که فقط امکان عبور یه نفر رو داشته… رد می شده… که از روبرو یکی از رقبای سیاسی زخم خورده اش می رسه… بعد از اینکه کمی تو چشم هم نگاه می کنن… رقیبه می گه من هیچوقت خودم رو کج نمی کنم تا یه آدم احمق از کنار من عبور کنه… چرچیل در حالیکه خودش رو کج می کرده… می گه ولی من این کار رو می کنم

مجلس عیش‌ حکومتى، وقتى چرچیل حسابى مست کرده بود؛ یکى ار حضار، که خبرنگار هم بود، از روى حس کنجکاوى حرفه ایش (فضولى براى سوژه تراشى) پیش او رفت که حالا دیگه حسابى پاتیل پاتیل شده بود، و در حالى که چرچیل سرش رو پایین انداخته بود و در عالم مستى چیزهاى نامفهومى زیر لب زمزمه مى‌کرد و مى‌خندید؛ گفت: آقاى چرچیل! (چرچیل سرش را بلند نکرد). بلندتر تکرار کرد: آقـاى چرچیل (خبرى از توجه چرچیل نبود)
در شرایطى که صداش توجه دور و برى‌ها رو جلب کرده بود، براى اینکه بیشتر ضایع نشه بلافاصله سرش رو بالا گرفت و ادامه داد..) شما مست هستید، شما خیلى مست هستید، شما بى اندازه مست هستید، شما به طور وحشتناکى مست هستید
..!
چرچیل سرش رو بلند کرد در حالیکه چشمهاش سرخ رنگ شده بودن و کشـــدار حرف مى‌زد) به چشمهاى خبرنگار خیره شد و گفت:

خانم ….شما زشت هستید، شما خیلى زشت هستید، شما بى اندازه زشت هستید، شما به طور وحشتناکى زشت هستید..! مستى من تا فردا صبح مى‌پره، مى‌خوام ببینم تو چه غلطى مى‌کنى





نوع مطلب : زندگی و جملات بزرگان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 19 خرداد 1389

روزی در یک میهمانی مرد خیلی چاقی سراغ برنارد شاو که بسیار لاغر بود رفت وگفت:آقای شاو ! وقتی من شما را می بینم فکر می کنم در اروپا قحطی افتاده است برنارد شاو هم سریع جواب میدهد : بله ! من هم هر وقت شما را می بینم فکر می کنم عامل این قحطی شما هستید!

روزی نویسنده جوانی از جرج برنارد شاو پرسید:«شما برای چی می نویسید استاد؟» برنارد شاو جواب داد:«برای یک لقمه نان»نویسنده جوان برآشفت که:«متاسفم!برخلاف شما من برای فرهنگ مینویسم!»وبرنارد شاو گفت:«عیبی نداره پسرم هر کدام از ما برای چیزی مینویسیم که نداریم!»





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 19 خرداد 1389

حاضر جوابی

 

http://i11.tinypic.com/4gg6oty.jpg

می گویند:  "مریلین مونرو " یک وقتی نامه ای به " البرت اینشتین " نوشت که فکرش را بکن که اگر من و تو ازدواج کنیم  بچه هایمان به زیبایی من و هوش و نبوغ  تو...  چه محشری می شوند! آقای "اینشتین"در جواب نوشت:ممنون از این همه لطف و دست و دلبازی خانوم. واقعا هم که چه غوغایی می شود!  ولی این یک روی سکه است، فکرش را بکنید که اگر قضیه بر عکس شود چه رسوایی بزرگی بر پا می شود !

 

http://i11.tinypic.com/4gg6oty.jpg

می گویند:  "مریلین مونرو " یک وقتی نامه ای به " البرت اینشتین " نوشت که فکرش را بکن که اگر من و تو ازدواج کنیم  بچه هایمان به زیبایی من و هوش و نبوغ  تو...  چه محشری می شوند! آقای "اینشتین"در جواب نوشت:ممنون از این همه لطف و دست و دلبازی خانوم. واقعا هم که چه غوغایی می شود!  ولی این یک روی سکه است، فکرش را بکنید که اگر قضیه بر عکس شود چه رسوایی بزرگی بر پا می شود !





نوع مطلب : زندگی و جملات بزرگان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 19 خرداد 1389

راهنمای نگه داری کودکان  

baby care

 baby 
care



ادامه مطلب


نوع مطلب : آموزشی، روانشناسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 19 خرداد 1389

ببخشید ساعت چنده؟؟؟

مرد جوون : ببخشین آقا ، می تونم بپرسم ساعت چنده ؟
پیرمرد : معلومه كه نه !
جوون : ولی چرا ؟ ! مثلا'' اگه ساعت رو به من بگی چی از دست میدی ؟ !
پیرمرد : ممكنه ضرر كنم اگه ساعت رو به تو بگم !
جوون : میشه بگی چطور همچین چیزی ممكنه ؟ !
پیرمرد : ببین ... اگه من ساعت رو به تو بگم ، ممكنه تو تشكر كنی و فردا هم بخوای دوباره ساعت رو از من بپرسی !
جوون : كاملا'' امكانش هست !
پیرمرد : ممكنه ما دو سه بار دیگه هم همدیگه رو ملاقات كنیم و تو اسم و آدرس من رو بپرسی !
جوون : كاملا'' امكان داره !
پیرمرد : یه روز ممكنه تو بیای به خونه ی من و بگی كه فقط داشتی از اینجا رد میشدی و اومدی كه یه سر به من بزنی! بعد من ممكنه از روی تعارف تو رو به یه فنجون چایی دعوت كنم ! بعد از این دعوت من ، ممكنه تو بازم برای خوردن چایی بیای خونه ی من و بپرسی كه این چایی رو كی درست كرده ؟ !
جوون : ممكنه !
پیرمرد : بعد من بهت میگم كه این چایی رو دخترم درست كرده ! بعد من مجبور میشم دختر خوشگل و جوونم رو بهت معرفی كنم و تو هم دختر من رو می پسندی !
مرد جوون : لبخند میزنه !
پیرمرد : بعد تو سعی می كنی كه بارها و بارها دختر من رو ملاقات كنی ! ممكنه دختر من رو به سینما دعوت كنی و با همدیگه بیرون برید !
مرد جوون : لبخند میزنه !
پیرمرد : بعد ممكنه دختر من كم كم از تو خوشش بیاد و چشم انتظار تو بشه ! بعد از ملاقاتهای متوالی ، تو عاشق دختر من میشی و بهش پیشنهاد ازدواج می كنی !
مرد جوون : لبخند میزنه !
پیرمرد : بعد از یه مدت ، یه روز شما دو تا میاین پیش من و از عشقتون برای من تعریف می كنین و از من اجازه برای ازدواج میخواین !
مرد جوون در حال لبخند : اوه بله !
پیرمرد با عصبانیت : مردك ابله ! من هیچوقت دخترم رو به ازدواج یكی مثل تو كه حتی یه ساعت مچی هم از خودش نداره در نمیارم !





نوع مطلب : روانشناسی، فرهنگ، اجتماعی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 10 خرداد 1389

داستانی خواندنی . . .

ترشیده بود. 45 سال داشت و سال‌ها بود که توی بایگانی شرکت برادرم کار می‌کرد. کارش این بود که نامه‌های رسیده را دسته‌بندی و بایگانی می‌کرد. ظاهرش خیلی بد نبود، معمولی بود. صورتش پف داشت و چشم‌هایش کمی ریز بود. قد و پاهای کوتاهی داشت. گرد و چاق بود. اغلب کفش ورزشی می‌پوشید و این کفش‌ها اثر زنانگی‌اش را کمتر می‌کرد. یکی دو بار از پچ پچ و خنده منشی شرکت برادرم فهمیدم عاشق شده و با یکی سر و سری پیدا کرده اما یک هفته نگذشته بود که با چشم‌های گریان دیدمش که پنهانی آب دماغش را با دستمال کاغذی پاک می‌کرد. این اتفاق بی‌اغراق دو سه بار تکرار شده بود اما این آخری‌ها اتفاق عجیب غریبی افتاد. صبح‌ها آقایی پری را می‌رساند سر کار که زیباترین دخترها هم دهان شان از تعجب باز مانده بود. فکر کنم اصلاً پری او را به عمد آورد و به همه معرفی کرد تا سال‌ها ناکامی و خواستگار های درب و داغونش را جبران کند. آن روزها احساس می‌کردم پری روی زمین راه نمی‌رود. با اینکه بایگانی کار زیادی نداشت اما پری دائم از پشت میزش این طرف و آن طرف می‌رفت، سر میز دوستانش می‌ایستاد و اغلب این جمله را می‌شنیدم؛ «وا قربونت برم، قابل نداشت»، یا «نه نگو تو رو خدا، اصلاً.» چنان شاد و شنگول بود که یا همه را به حسادت وامی داشت یا اثر نیروبخشی روی دیگران می‌گذاشت. این روزها اندک دستی هم به صورتش می‌برد و سایه ملایم آبی روی پلک هایش می‌زد که او را بیشتر شبیه دخترهای افغان می‌کرد. ساعت‌ها برای ما زود می‌گذشت و برای پری دیر چون دائم به ساعت روی مچش که در چاقی دستش فرو رفته بود نگاه می‌کرد و انتظار می‌کشید. سر ساعت دو که می‌شد آقا بهروز می‌آمد توی شرکت و با حجب و حیا سراغ پری را می‌گرفت. همه انگار در این شادی رابطه با آنها شریکند. منشی شرکت می‌گفت؛ «بفرمایین. بنشینین. پری الان میاد، اتاق آقای رئیسه.» و آقابهروز که قد بلندی داشت با پاهای کشیده و موهایی بین بور و خرمایی روی صندلی می‌نشست و به کسی نگاه نمی‌کرد. چشم می‌دوخت به زمین تا پری بیاید. وقتی پری از اتاق رئیس می‌آمد بیرون انگار که شوهرش منتظرش است با صمیمیتی وصف‌ناپذیر می‌گفت؛ «خوبی الان میام.» می‌رفت و کیفش را برمی‌داشت و با آقابهروز از در می‌زدند بیرون.

این حال و هوای عاشقانه تا مدت‌ها ادامه داشت تا اینکه بالاخره حرف ازدواج و عروسی و قول و قرارهای بعدی به میان می‌آمد. قرار شد در یک شب دل‌انگیز تابستانی عروسی در باغی بزرگ گرفته شود. همه بچه‌های شرکت دعوت شدند، حتی رئیس که مطمئن بودیم به دلایل مذهبی در این گونه مراسم هرگز شرکت نمی‌کند. بعد از آن بود که حال و هوای عاشقانه پری جایش را به اضطراب قبل از ازدواج داد. پری دائم با دخترهای شرکت حرف می‌زد و نگران بود عروسی خوب برگزار نشود، غذا خوب نباشد، میهمان‌ها از قلم بیفتند و هزار تا چیز دیگر که دخترهای دم بخت تجربه کرده‌اند.

حالا شرکت مهندسی آب و خاک برادرم شده بود یک خانواده شاد ولی مضطرب. همه منتظر بودند تا پری را به خانه بخت بفرستند تا این اطمینان را پیدا کنند که اگر پری با این بر و رو می‌تواند شوهری به این «شاخی» پیدا کند، پس جای امیدواری برای بقیه بسیار بیشتر است. آقابهروز هم طبق روال سابق صبح‌ها پری را می‌آورد می‌رساند و عصرها او را می‌برد ولی دیالوگ‌ها کمی عوض شده بود و هر کس آقابهروز را می‌دید بالاخره تکه‌یی بهش می‌انداخت؛ درباره داماد بودنش و از این حرف‌های بی‌نمک که به تازه دامادها می‌زنند. بالاخره مراسم ازدواج نزدیک شد و قرار شد در آخرین جمعه مرداد 78 آنها در باغی اطراف کرج عروسی کنند اما سه روز مانده به ازدواج بهروز غیبش زد و تمام پس انداز سال‌ها کار او را با خودش برد. قرار بود پول‌هایشان را روی هم بگذارند و یک خانه نقلی بخرند که نشد و بهروز با ایران ایر به ترکیه و از آنجا به استرالیا رفت و همه ما را بهت زده کرد. روز شنبه نمی‌دانستیم چطور سر کار برویم و چه جوری توی چشم‌های پری نگاه کنیم. حتی می‌ترسیدیم بهش زنگ بزنیم. آقای رئیس به منشی گفت؛ «قطعاً پری مدتی نمیاد، کسی رو جاش بذارین تا حالش بهتر بشه.» اما پری صبح از همه زودتر آمد؛ با جعبه‌یی شیرینی. ته چشم‌هایش پر از اشک بود. شیرینی را به همه حتی به آقای رئیس تعارف کرد. منشی که از همه کم حوصله‌تر و فضول‌تر بود در میان بهت و ناباوری همه ما گفت؛ «مگه برگشته؟» پری گفت؛ «نه سرم کلاه گذاشت ولی مهم نیست. این چند ماه بهترین روزهای زندگیم بود.» قطره اشک کوچکی از گوشه چشم هایش پایین ریخت.


ما فهمیدیم راست می‌گوید. مهم نیست که سر همه ما کلاه رفته بود، مهم این بود که ما ماه‌ها روی ابرها بودیم و با حال و هوای پری حال می‌کردیم.

 





نوع مطلب : روانشناسی، اجتماعی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 10 خرداد 1389


( کل صفحات : 14 )    ...   4   5   6   7   8   9   10   ...   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic